الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
239
الغدير ( فارسي )
سر آغاز قصيده چنين است : هى سلوة حلَّت عقود وفائها مذشفّ ثوب الصّبر عن برحائها - فراموشى خاطر ، پيوند وفا را بگسلد ، جامهء صبر نازك كى در برابر خشمش تاب و طاقت آرد . * در اين قصيده گويد : - جانب « جليس » شتافتم ، از گروهى كه حرمت همسايگان ندارند ، رخ برتافتم . - از همت بو المعالى مدد گرفتم ، آنكه تاج عظمت كمترين عطايش باشد . - مقام رفيعش ستودم ، دشمنان دانستند كه زمانه اش حامى و ياور باشد . * و از جمله اين قصيده : نذرت مصافحة الغمام أنا ملى فوفت غمائم كفّه بوفائها - سر انگشت عطايم عزم كرد كه برابر آسمان دست يازد ، ابر جود و عطايش بر آسمان خيمه برافراشت . * قاضى جليس را عارضه اى رخ داد كه از حضور در پيشگاه ملك صالح طلايع بن رزيك محروم ماند ، فقيه عماره ، آنچنانكه در « نكت عصريه » ص 252 آمده ، چنين سرود : و حقّ المعالى يا اباها و صنوها يمين امرىء عاداته القسم البرّ لقد قصرت عمّا بلغت من العلى و احرزته ابناء دهرك و الدّهر متى كنت يا صدر الزّمان بموضع فرتبتك العليا و موضعك الصّدر - بمعالى و آزادگى سوگند ، اى آزادهء صاحب معالى سوگندى استوار و مبرور . - كه دست روزگار با همهء زادگانش از احراز مقام رفيعت كوتاه ماند . - در آن مجلسى كه تو باشى ، مرتبه ات و الا و مقامت صدر مجلس باشد . و لمّا حضرنا مجلس الانس لم يكن على وجهه اذ غبت انس و لا بشر فقدناك فقدان النّفوس حياتها و لم يك فقد الارض أعوزها القطر و اظلم جوّ الفضل اذ غات بدره و فى الليلة الظَّلماء يفتقد البدر